X
تبلیغات
مای اسپید
10 مرداد 1393 @ 07:48 ق.ظ

......



شب تاریک و سنگستان و من مست!


قدح از دست ما افتاد و نشکست !!


نگه دارنده اش نیکو نگه داشت


وگرنه صد قدح نفتاده بشکست !!!



2 تیر 1393 @ 10:38 ق.ظ

بی عنوان!


گاه مثل بودنت بی رنگ


گاه چون نبودنت رنگی 


خاطراتم شبیه اینجایش


همه جایش فقط تو پر رنگی


7 خرداد 1393 @ 09:29 ب.ظ

جزوه!!

(گفتگو بین سه خانم دانشجو به نامهای _ ،#،*)


_:اینقده بدم میاد از پچ پچ و درگوشی حرف زدن، چیه باز شما دوتا دارین باهم یواشکی حرف میزنین؟


*:سلام مگه قرار بود چیزی باشه؟ حسودیت میشه ما دوتا دوست نشستیم داریم باهم گپ میزنیم؟


_:چیدور شد! آخه شما حسودی هم مگه دارین؟..نه ..بگین ببینم چی دارین که بهتون حسودی کنم؟


*:{هههههه} ... ما متاهلیم تو مجردی...دیدی فرق داریم!!!


_:بله بله ..وایستین ببینم...دروغ نگووووووووو!!! ..جدی راست میگه #؟


# :آره راست میگه همین دیشب همه چی یکسره شد دیگه!


_:به به مبارکه مبارکه...شیرینیشو آماده کن من برم بقیه رو خبر کنم!


# :نه تو رو خدا ...بیا بشین نرو...خودم میگم بهشون!....


_:باشه خسیس، از همین الان هوای جیب شوهرشو داره!..حالا کی هست ؟چیکار میکنه؟از کجا باهم آشنا شدین؟..بگو میخوام بدونم


#:خل و چل...هلم نکن..پسر خوبیه..آشناس میشناسیش!..شغلشم نویسندگیه..{هههههههههههههه}


_:چه جالب...منم میشناسمش؟!...بگو کیه دیگه...روزنامه نگاره...



*:{ههههههههههه}..ن بابا روزنامه نگار کجا بود! جزوه مینویسه...تازه همونم درست درمون نمینویسه خیر سرش!!


_:نگوووووووووووووو...دانشجوئه!!!!!!



16 اردیبهشت 1393 @ 01:42 ب.ظ

فقط اونایی که به آخرت عقیده دارند بخونند

یه حاجی تو یه روستایی بود سن و سالشم خیلی زیاد بود، شاید نود سالی داشت..زیادی امیدوار بود به زندگی!

یه روز که نوه نتیجه هاشو دور و برش جمع کرده بود دور کرسی، گرم صحبت و نصیحت و از این حرفا ... (کرسی رو گفتم که بدونی زمستون بوده )، رو کرد به برو بچ گفت: سال دیگه خرمنهای گندممون رو چجور جمع کنیم!!


برو بچ با خودشون گفتن این بابابزرگ ما توهم زده، هنو زمستونه زمینا خیسه، هنوز شخمی نزده ، هنو گندمی نریخته تو زمین، به فکر جمع کردنشه!!!

قصه بعضی از ما آدماستااااااااااااا


اونایی که منظورمو گرفتن کجای مجلس نشستن :d



.........................................................................................................................


الدنیا مزرعه الاخره!

باید یه چیزی داشته باشی که اونور راهت بدن یا نه!



2 اردیبهشت 1393 @ 09:00 ق.ظ

همسایه

                                                                
 

یوسفی را شناختن ممکن

خانه در جوار قلب ما دارد..

18 فروردین 1393 @ 06:42 ب.ظ

عقلانیت از دو ناحیه گزیده نمی شود

به نام خدا 

سلام ضمن تبریک آمدن بهار و خبر تجدید نظر زمین به خورشید، و شکفتن حیات دوباره موجودات، امیدوارم که سال اقتصادی و فرهنگی خوبی داشته باشیم.

معلوم است که با نام گرفتن این برهه از زمان به اقتصاد و فرهنگ ، هر مسئول فرهنگی و اقتصادی بر خود فرض و واجب می داند که مسیر حرکت را به چرخه طبیعی خودش برگرداند! هر چه نباشد فرهنگ سوخت اولیه جامعه است، و به گفته حضرت آقا که فرهنگ به مشابه هوایی است که در آن تنفس میکنیم! 

نکته آنجاست که فرهنگ اسلامی ایرانی دستخوش ناملایمات فرزندانش شده و هنوز هم شناخته شده نیست، و آنقدر هوای آلوده در جامعه تنفس شده است که برای برگرداندن آن به روال طبیعی اش یک عزم همگانی از قاعده " ان الله لایغیر ما بقوم حتی یغیرو ما بانفسهم" همراه با جهاد می طلبد.


جملات کوتاه است و مطالبه دقیق، و وقتی حرف از اقتصادو فرهنگ است یعنی سیاست دیگر معنا ندارد، پس بپرهیزید از سیاست زدگی و تکیه کنید به جهاد همگانی برای رفع معضلات، و این انجام نمی شود مگر با صداقت دلسوزانه دولت و مجلس، زیرا که مردم صداقت خویش را بی ریا عمل کردند.


سال 92 مردم حماسه ای بی نظیر خلق کردند و مشارکت سیاسی شان در روند انتخابات کشور مهر تاییدی بر بنیاد اصلی انقلاب و کشور داشت.

بگذریم که هر حماسه خرق عادت هم دارد و این خرق عادت چیزی نمیتوانست باشد مگر منتخب مردم!


سیاست زدگی و سواری گرفتن از امواج آن، و نه امواج اختلاف که امواج تهمت و افترا مانع از تمرکز بر بخشهای اقتصادی کشور شد و در عمل وضعیت اقتصاد تغییر آنچنانی نداشت.

اصلا مگر به سبد کالا میتوان دلخوش کرد؟!


به راستی اقتصاد میهن عزیزمان بهبود نمی یابد مگر در شرایط اعتدال و شایستگی واقعی.


در سال 92 فرهنگ مقاومت دولتی ها کم رنگ شد و برای دومین بار روحانی وارد مذاکره شد اما اینبار غیرمستقیم و در کسوت ریاست جمهوری، به امید روزی که بر سر در شهر ها بنویسند تدبیر و عقلانیت از دو ناحیه گزیده نمی شود! 


..................................................................................................................


اصولا مبنای سیاست دنیا بر دوقطبی کردن احزاب استوار است، مثل احزاب کارگر و محافظه کار در انگلیس یا حزب جمهوری خواه و دموکرات در آمریکا و یا شاید هم اصولگرا و اصلاح طلب درایران عزیزمان!!! 

آیا هر شاخه سومی سیاسی محکوم به شکست است؟؟؟؟


راستی خبری از جریان انحرافی نیست ، انشالله که دیگر منحرف نباشند!



28 آذر 1392 @ 11:13 ق.ظ

یلــــــدا ...

بعضی شعرها چه زیبا خودشان می آیند... به مناسبت شب یلدا قسمت کوتاهی از شعر یلدا را در زیر آورده ام:


بی تو اینجا همه شبها بلند است آقا 

گریه و غصه ی ما ریشه ی خنده ست آقا

تشنگی غالب دردیست که در جامعه است 

آبها راکد وگند است آقا 

همه نومید ز هر طایفه ایم 

دستهایی به کمند است آقا

بی تو دنیا پر از حادثه است 

صلح معنای چرند است آقا 

زیر لباده ی عشقی که ز آن دم زده اند 

خنجر و تیغ برنده است آقا

صبر خاکستر یک عمر نشستن شده است 

انتظاری که خودش برگ برنده است آقا



24 آذر 1392 @ 04:47 ب.ظ

همین حوالی

همین حوالی دو چشم ناب تو 


کنار کوچه کوچه های بوستان عاشقی 



کنار خاطرات دلپسند دور 


کنار دوست دارمت به تازگی 


که چند روز پیش با تبسم 


و در خیال گفته ای به من 


همین 


همین حوالیت که قرض نمی دهی به من 


نشسته ام 


به خاکهای لمس کرده گام تو


که سوختم 


و رویشان به جان و دل


نوشته ام نفس 


و خیره خیره چشم را به خط بودن تو دوختم 


نشسته ام 


س.ج


23 آبان 1392 @ 08:05 ب.ظ

و علی الاصحاب الحسین(ع)



سلام که میدهی به مولایت در ادامه میگویی "و علی الارواح التی حلت بفنائک" آن اصحاب چه مقامی دارند که بعد از حسین(ع) در کلام خدای عزوجل مدح میشوند آنها که بودند که حلت بفنائک شدند و نه حلت بفدائک؟!

و شیعه تا ابد با سلام به مولایش به اصحاب او هم سلام می دهد، درود بر ارواح آنها که همیشه درکنار مولایشان هستند. 

"ابدا ما بقیت و بقی الیل و النهار" 



براستی آنان که بودند که "مهجهم دون الحسین" در وصفشان آمده است، مهجه آن خون تازه ی قلب است که با بیشترین جهش از قلب خارج می شود.

بی جهت نیست که مولا در وصف یارانش فرمود: من به تحقیق اصحابى باوفاتر و نیکوتر از اصحاب خود سراغ ندارم و نه خویشاوندانى نیکوکارتر و با حمیّت ‏تر و پیوسته‏ تر از اهل بیت و خویشاوندان خود نمی بینم.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ


شب عاشورا حضرت سیدالشهداء(ع) یارانش را در خیمه جمع کرده و مژده بهشت را به آنها می دهد و از پاداش عظیم آنها می گوید و در بین دو انگشت دست خویش بهشت مهیا شده را به یارانش نشان می دهد، حبیب بن مظاهرکه رحمت خدا بر او باد، پیش می آید و دو انگشت مولایش را می بندد و می گوید: ای فرزند رسول خدا مگر ما برای بهشت در کنار تو هستیم؟ به من بگویید آیا باز هم در کنار تو خواهم بود یا نه؟!




برچسب‌ها: اصحاب امام حسین
22 آبان 1392 @ 03:15 ب.ظ

عشق


عده ای از گذری می گذشتند که پیرمردی را دیده و با خیال آنکه پیرمرد بی سواد است تصمیم گرفتند تا اورا به استهزا بگیرند.

یکی از آنها جلو رفت و گفت سلام پدر جان یک سوال دارم ، می دانی "عشق" چند حرف دارد؟

پیرمرد جواب داد : سلام بر تو جوان، آری عشق چهار حرف دارد.

اینجا بود که همه ی آنها شروع به خندیدن کردند، و از پیرمرد دور شدند و به مسیر خود ادامه دادند...



اما پیرمرد آرام زیر لب زمزمه می کرد "حسین" "حسین" "حسین" ...


ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

متوکل در سال 236 دستور داد که حرم مطهر و بارگاه حضرت سید الشهداء علیه السلام را با زمین هموار ساختند و به منظور زراعت آب بر آن بست ولی هر چه تلاش کردند آبها به سمت روضه منوره جاری نشد و فقط اطراف قبر اّن حضرت می چرخید و این مسئله مایه حیرت مردم شده بود بدین جهت به سرزمین مقدس کربلا و روضه منوره حائر می گویند. 

می گویند متوکل عباسی زمانی زیارت کربلا را منوط به جدا نمودن دست از شیعیان کرده بود ، با این حال آن سال به تعداد زوار حرم سیدالشهدا افزوده شده بود، 

روزی پیرزنی راهی کربلا شده بود و در ورودی شهر ماموران خلیفه عباسی جلوش را گرفته بودند و از او خواسته بودند تا دست راستش را جلو ببرد تا قطع کنند، اما او دست چپش را جلو آورده بود.

یکی از مامورها به کنایه گفته بود پیروان حسین را بنگر که هنوز نمی دانند دست راست و چپشان کدام است، پیرزن بر آشفت و گفت دست راستم را سال پیش قطع نمودند .


   1       2       3       4       5       ...       19    >>